" دیگر نمی خواهم صدای ملامت رااز حنجره ی شقایق های وحشی بشنوم ،
من تو را می خواهم، من دست سبز تو را برای شکوفایی گل های وجودم می خواهم.
بیا که اشکهایم بهانه ی تو را می گیرند ...
بیا که پریان احساسم پرواز را فراموش کرده اند ...
بیا که حوریان اشکهایم قسم خورده اند که راه قدم هایت را نمناک کنند ، تا ابد منتظرت می مانم "
کنارت که هســـــــــــــــتم

غرق شدن همیشه تو آب نیست...

شاید تو......
نظرات شما عزیزان:
برچسبها: